اقبال يغمايى ( گردآورنده )

84

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

شيخ محمد تقى كم‌سواد و بىتقوا و شيفتهء نفوذ و قدرت بود . او در حدود پنجهزار نفر طلبه را زير حمايت خود گرفته بود و به هريك از سه تا پنج تومان شهريه مىداد . اينان سرسپرده و فرمانبردار او بودند و هرچه مىگفت اطاعت مىكردند و هيچ‌كس را در برابر تعرض شيخ و پيروانش جرأت و ياراى دفاع از مال و جان خويش نبود . در آن‌زمان مسعود ميرزاى ظل السلطان پسر بزرگ ناصر الدين شاه بر اصفهان و بسيارى از ولايات ايران حاكم بود . اين دو با هم در تاراج كردن مردم اصفهان و ستمگرى يار شدند . روشنفكران و پاكيزه‌طلبعان را تبعيد كردند ؛ و بسيارى از مخالفان را به تهمت بابيگرى كشتند . بيداد و ستمشان به جايى رسيد كه ظريفى در حق اين دو گفت : ظل السلطان عمامه بر سر نهاده در كسوت روحانيت درآمده ، با شيخ محمد تقى معروف به آقا نجفى كه كلاه حكومت بر سر گذاشته همرأى و هماهنگ شده‌اند و اصفهان آباد را ويران ، و بزرگان روشن‌انديش و خوب اين ديار را تبعيد كرده‌اند . دربارهء مظالم آقا نجفى ، اين مرد دژخوى مردم‌گزاى مطالب بسيار نوشته‌اند : سيد ماربينى كه مردى كم‌آزار بود در همسايگى يكى از املاك وى زمينى آباد داشت . آقا نجفى به اين ملك چشم طمع دوخت ، و تصميم كرد به هرگونه ميسر شود آن را از تصرف سيد ماربينى درآورد و به زمين خود بيفزايد . نخست چند بار وسيلهء يكى از مريدانش اشتياق خود را به تملك آن ملك به گوش سيد رساند . چون جواب موافق نشنيد وى را به بابيگرى متهم كرد . غوغا انگيخت و چند تن از طلاب را به كشتن آن مرد خدا مأمور نمود . آن كوردلان بى - فرهنگ در روز روشن سيد بىآزار هشتاد ساله را كه در مدت عمر درازش هرگز ستمى به كسى آزار نكرده بود ، كشتند . در قحطى وحشتناكى كه زمان پادشاهى ناصر الدين شاه در ايران پديد آمد ، خلق بسيارى از گرسنگى جان سپردند . مردم اصفهان نيز گرفتار اين بلاى پرگزند شدند . در آن‌وقت حاجى محمد جعفر كه مردى مردم‌دوست و نيكوكار بود مأمور بلديهء اصفهان بود . او جهد بسيار كرد كه بينوايان را از گرسنگى و مرگ برهاند . ملاكان به اميد اينكه بهاى گندم از آنچه بود بيشتر شود ، در انبارهاى خود را كه آكنده از گندم بود گل گرفتند و به گريه و زارى و رنجورى بينوايان و مستمندان وقعى ننهادند . يكى از اين ملاكان سنگدل حجة الاسلام آقا نجفى بود . حاج محمد جعفر چند بار نزد وى رفت و خدا و پيغمبر را شفيع آورد كه خود گندمهايش را بفروشد و ديگر ملاكان را نيز به دستگيرى خلق بلا رسيده تشويق كند . چون پيگيرى و اصرارش از حد گذشت آقا نجفى خشمگين شد و براى رهايى از مزاحمتش چند تن از طلاب را كه پيروش بودند به كشتن آن مرد نكوكار برانگيخت . آن از خدا بيخبران مردم - گزاى به ادارهء بلديه حمله بردند حاجى محمد جعفر را سر و پابرهنه بيرون كشيدند و وحشيانه كشتند و جسدش را بدرختى آويختند . آقا نجفى در ماه رجب 1307 قمرى به منظور بسط قدرت و تنبيه بدگويان خود عده‌اى را به بابيگرى متهم كرد و كشت . ناصر الدين شاه وى را به تهران خواند ؛ اما با او برنيامد . به سال 1321 مظفر الدين شاه نيز آقا نجفى را به پايتخت احضار نمود ، اما جرأت رنجاندش